فهرست
leader 1 poolak Haniplastic telegram-cas
زمان انتشار : یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵ - ۰۸:۴۳
شناسه خبر : 181069
چاپ خبر

وای به حال جامعه ای که گرفتار “به من چه” شود!

بزه کاری های بزرگ اجتماعی مانند حقوق های نجومی، نابودی بیت المال درمنجلاب پدیده ای به نام سوء مدیریت، سود بالای بانکی و… دیگر موجب آن شده است که واگرایی جامعه ، عده ای را به سمت و سوی آنارشیسم مدنی نامحسوسی سوق دهد

وای به حال جامعه ای که گرفتار “به من چه” شود!

به گزارش خبرگزاری بین المللی کاسپین، بنا به دلایل مختلف،اقتصاد عمومی کشورمان روزهای خوبی را سپری نمی کند.وضعیت نابسامان تولید، ادامه ی تحریمها،وضعیت اقتصاد جهانی،رکود مصرف داخلی، فساد برخی مدیران و مبحث حقوق های نجومی، کاهش صادرات غیر نفتی،نوسانات شدید قیمت ارز، از همه مهمتر نحوه ی برخی مدیریتیها و هزار درد بی درمان دیگر سبب شده مردم عادی روزهای سخت معیشت را تجربه نمایند.

در کنار این زمستان سرد و سخت اقتصادی،رودخانه ی پر آب و برکت وطن همچنان و مانند گذشته می خروشد و کم یا زیاد، فرزندان خود را با آب زلال سیراب می کند.کما آنکه جای جایی از مسیر این رودخانه خروشان نیز گل آلود است و عده ای فرصت طلب با فروکردن سر در برف، حرکاتی انجام می دهند که قطعا از چشمان تیز بین مردم و طبیعت پیرامون مخفی نخواهد ماند.

احساس عمومی جامعه در مورد تعهد مردم به قوانین عرفی، اندکی کم رنگتر از دیگر زمانها نشان می دهد و نوعی واگرایی اجتماعی احساس می گردد. بزه کاری های بزرگ اجتماعی مانند حقوق های نجومی، نابودی بیت المال درمنجلاب پدیده ای به نام سوء مدیریت، سود بالای بانکی، سایرپرداخت های غیر شفاف در بخش دولتی و باز هزار درد بی درمان دیگر موجب آن شده است که واگرایی جامعه شناختی که به آن اشاره نمودیم، عده ای را به سمت و سوی آنارشیسم مدنی نامحسوسی سوق دهد و قطعا چنین بیماری در طولانی مدت، آلارمهای سرخ رنگ خطر را برای جامعه به صدا در خواهد آورد.

سوی دیگر بارها و به انهای مختلف اشاره نمودیم که در جامعه اسلامی مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه، خوشبختی فردی معنایی ندارد بلکه در حکومت مهدوی، خوشبختی عمومی مد نظر و مطلوب حکومت است و رهبر فرزانه نظام که از پرچمداران برقراری عدالت مدنی در کشورند بهتر از هرکسی می دانند که چنین وضعیتی هیچگاه مورد قبول نیست.

اما مهم اینست که جاهایی ازآب این رودخانه ی مقدس گل آلود است، فرصت طلبان کوچک و بزرگ بیکار ننشسته اند و با گفتن لفظ ” به من چه “هرچه از دستشان بر می آید دریغ نمی کنند تا انبانی پربارتر را توشه ی دنیایشان کنند مبادا از قافله ی دیگران عقب بمانند.

دولت نیز روزهای خوبی را سپری نمی کند و همه می دانیم که حساب دخل و خرج هایش همپوشانی ندارند و البته قرار نیست حکومت برای تک تک افراد جامعه چماقی بتراشد و بالای سرشان بایستد، جایی که تمدن و فرهنگ انسان ها حکم کرده جای توجه افراطی به خویشتن خویش، کمی هم به فکر بالندگی اجتماعمان باشیم تا پس از خوشبختی جامعه،خود نیز به نیکبختی نیل پیدا نمائیم. در همین راستا لازم است عنوان شود لفظ ” به من چه ” غده ی سرطانی است که چنانچه در بافت سلول های جامعه ای رخنه کند مشکلات را چند چندان کرده، زیرا تک تک ما زیر مجموعه ای از جامعه هستیم و به هرطریقی وابسته به مناسبات عمومی اطراف خویشیم.

اگر راننده ی تاکسی برای مسافرش ارزش قائل نمی شود و به گرما و سرمای اتومبیلش اهمیت نمی دهد، اگر پزشکی برای بیمار خود ارزش قائل نمی شود و سالی یک بار کف اتاق انتظار بیمارانش را نظافت نمی کند،اگر نانوایی شیرینی خواب صبح خود را با جوش شیرین عوض نمی کند و سلامتی مردم برایش چنان اهمیتی ندارد، اینها و مواردی از این دست مصداقهایی بارز از لفظ ” به من چه ” رایج در جامعه است و مبحث ” حداکثر استفاده از حداقل امکانات ” به گونه ای کاملا وارونه مورد بهره برداری قرار می گیرد.

با این مقدمه، چرک نویس فوق را به سوی مثال های عینی ترجامعه سوق می دهیم:
در همین بازار آشفته ای که گاها قورباقه به خواندن ابوعطا مشهورمی شود، چند وقتی بود که حین خریدن جنس از مغازه ها کیسه پلاستیکی دریافت نمی کردم و آنرا به کم بودن اقلام خریداری شده یا فراموشی فروشنده ربط می دادم، تا آنکه چند روز پیش با خرید لوازم بیشترباز هم فروشنده آنها را داخل کیسه ی پلاستیکی قرار نداد و وقتی از ایشان درخواست کیسه کردم از این کار امتناع نمودند.علت را جویا شدم و ایشان به زیبایی جواب دادند قیمت این کیسه ها زیاد شده ودر ادامه با به زبان آوردن همان لفظ ” به من چه ” خواستند یا جنسها را بدون کیسه ببرم یا اینکه از مغازه ی دیگری خرید کنم. با تعجب و به ناچار به فروشگاه دیگری مراجعه و همان چند قلم کالا را گرانتر از مغازه ی اولی دیدم، علت را چنین فرمودند که قیمت ها لحظه ای است و اینجا هم کیسه ای در کار نبود و باز گفتند ” به من چه”؟

لب به شکایت و در ادامه موعظه گشودم و جناب فروشنده جواب دادند “هری” بیرون و اگر ناراحتم از جای دیگرتری خرید کنم وباز اگر هم زیاد ناراحتم به هرکجایی که دوست دارم شکایت کنم که ایشان را باکی نیست . ادامه دادند اگر زور بازوهایم یا قدرت فکم زیاد است سراغ نجومی بگیران و نوادگان ۳۰۰۰ میلیاردی بروم و با کسی که در جامعه تمام زورش دادن یا ندادن یه مشمع پلاستیکی است وقتم را تلف نکنم که حکایت،همان حکایت آفتابه دزد است و البته انگار من هم باید می گفتم: به من چه؟

اینجاست که هم لفظ “به من چه” افکار عمومی را نگران فرداهای نه چندان دور خواهد کرد و هم اینکه سلولی از جامعه خود را ملزم به ابتدایی ترین مناسبات اجتماعی نمی داند.از طرف دیگر همین آقای فروشنده یا همان راننده ی تاکسی، نانوا و طبیب و غیره در جاهای دیگری دچار مشکلاتی می شوند که از آن گله ها سر می دهند، غافل از آنکه خود نیز برای دیگران تولید اشکال نموده اند و در حقیقت این نوعی عکس العمل کارهای خودشان است که چنین دور تسلسل غلط به همین شکل در مسیر حرکت دوار ادامه دارد. در این میان برخی تعارفات نهادهای نظارتی نیزبا فرصت طلبان جامعه بر کسی پوشیده نیست و سخن در این زمینه بسیار زیاد است در غیر اینصورت کشور دچار چنین آشفتگی اقتصادی نمی گردید و هر چیزی جای خودش قرار داشت.اما باز بر این نکته تاکید می کنیم که فرهنگ ما حکم می کند بر اساس باورهایی که از آن دم می زنیم خود ناظر بر درون وبرون خویش باشیم که البته نیستیم .

در پایان تاکید می نمائیم که چنین تفکراتی مخصوص مردم کشورهائیست که از فقدان فرهنگ عمومی غنی زجر می کشند. براستی که شیوه چنین رفتارهایی در خور جامعه ما نیست و لازم است خود چشم بینای خویش باشیم و به عنوان یک ایرانی خودمان را از این قائده مستثنی ندانیم، تنها دلیلمان برای اجرای صحیح قانون و مقررات، ترس از چماق قانون یا چماق طبیعت نباشد و جای واگرایی اجتماعی کمی هم به همگرایی در این داستان بیاندیشیم و شک نکنیم منفعت آن به جیب خودمان خواهد رفت. راننده ی تاکسی نیز بداند که اگر اتومبیلش سرد یا گرم است منتظر باشد که سرنشین قصاب، گوشت درجه ۳ را به خورد او بدهد و آقای دکتر هم آگاه باشد که اگر آبسلانگ استفاده شده را وارد حلق بیماری نماید، استاد سلمانی همه تیغ استفاده شده را بر پس گردن او خواهد کشید. برادر و خواهری که از دادن یک کیسه پلاستیکی به مردم امتناع کند و همه ی زورش در جامعه همین مقدار است بداند که در آنسوی معرکه، معلم مدرسه ی کودکش نیز مطالب علمی را بدون جعبه وارد فکر و ذهن فرزندش می کند و قطعا با این شکل و شمایل، سنگ روی سنگ بند نخواهد گردید. سرها را از برف خارج کنیم ونگوئیم” به من چه “

قاسم خوش سیما


انتهای خبر/

اخبار مرتبط

کامنت بسته شده است.

  1. جزئیاتی از آمار ردصلاحیت شدگان داوطلبان شوراها در رشت
  2. جنجال در تلویزیون تبریز؛ پرسپولیس متهم به تبانی شد!
  3. با آرزو ازدواج کردم اما هومن هنوز به زنم علاقه داشت و …+عکس
  4. انتخابات فرانسه؛ ماکرون و لوپن به دور دوم راه پیدا کردند
  5. التماس کردم که نوعروسم ولی هر بلایی خواستند سرم آوردند+عکس
  6. خودکشی مرد۳۲ ساله با قرص برنج در بابل
  7. افتخاری:به در و دیوار نزنند، ۴سال هستم
  8. با «دزد، دزد گفتن» مشکلی حل نمی‌شود
  9. سقوط پژو در رودخانه ضیابر + تصاویر
  10. ۳۲۵ میلیون نفر از مردم جهان به هپاتیت مبتلا هستند
  11. رایج ترین بیماری های پلک چشم را بشناسید
  12. نسخه درمان خجالت‌ آورترین بیماری دنیا
  13. تیپ عجیب بازیگر زن در یک اکران خصوصی
  14. گوجه را در یخچال نگهداری نکنید
  15. آغاز مذاکرات گازی جدید ایران و ترکمنستان
  16. گریم‌های متفاوت بازیگر طنز خنده بازار+ تصاویر
  17. همسر «عارف لرستانی»:کاری خواهم کرد که تا ده نسل بعد از عارف، او را بشناسند
  18. بولتون: روسیه هنوز از بشار اسد و ایران حمایت می‌کند
  19. سرمایه در گردش مشکل بیشتر کارخانه‌ های گیلان
  20. سقوط مرگبار یک نوجوان از روگذر یخسازی رشت + تصاویر